۳ مطلب با موضوع «آفتابی» ثبت شده است

فقط یک ماه و نیمِ دیگر باقیست!

سلام و عرض ادب ... با آرزوی سلامتی و شکیبایی برای همه ی شما در این گرما! :)

 

این چند روز نویسنده های زیادی درگیر این بازیِ وبلاگی شده بودن و پیشنهاد های خیلی خوبی میدادن.

یه نکته ای که برای من خیلی جالب بود شباهتِ سلیقه بین وبلاگنویس ها بود. اینکه از هر شهری باشن

و هر نوع تفکر و اعتقاداتی داشته باشن ولی دنبال کتابها و تفریحات و موسیقی های حرفه ای هستن .

براشون مهمه چه فیلمی رو ببینن و دیدنِ مستند رو برای تجربه ی ناممکن های زندگیشون , لازم میدونن.

حالا به دعوت آقای مرادی  پیشنهاد های خودم رو مطرح میکنم :)

 

* این نکته رو بگم که چون خیلی از ما (یکیش خودِ خودم) انقدر جذب هنر های خارجی ها در زمینه های مختلف شدیم که

ادبیات و سینما و موسیقی و ... از یاد بردیم و به همین دلیل میخوام تمام پیشنهاد های من ایرانی باشه و  خودم اولین

کسی باشم که برای ارتقا هنر و فرهنگ تلاش کنم.

همیشه به این فکر میکنم که اگر چند سال قبل, هنر ما نقدِ صحیح میشد...الان شاهد چنین وضعیتی نبودیم! 

 

موسیقی

 

        [ بهترین موسیقی از نظرِ من صدای خلیجِ فارس. توی فصل زمستون یا اواخر پاییز هست!

 برین کنار دریا.چشماتون رو ببنید و همونطور که یه لیوان چای دستتونه , به صدای دریا گوش کنید و

 سعی کنید توی ذهنتون سِیو بشه!

 

      [ همایون شجریان , که کلمات از توصیف تواناییِ این مرد عاجزند...

 

      [  آهنگ حریقِ سبز و این آخرین باره  از ابی به من شورِ خاصی میده.

 

      [ آلبوم های چارتار مخصوصا "جاده می رقصد" رو اصلا از دست ندید! با شنیدنش دل تون آروم میشه...

 

      [ آهنگ های گروه " پالت" و آهنگ walk of ordibehesht از گروه "دال" واقعا شنیدنی هستن.

 

      [ آهنگ های هیاهو , مرداب , جاده , نگو بدرود و حس مبهم از گوگوش 

         (کلیپ های اجرای زنده ش بنظرم جذاب ترهم هست)

 

      [ و بی کلام چون ایرانی گوش نکردم چیزی معرفی نمیکنم و از شما میخوام معرفی کنید :)

 

شعر و کتاب

 

       [حضرت حافظ و مولانا و سعدی و فردوسی  رو توی اولویت بذاریم... بعد از اون شاعر هایی مثل

   باباطاهر و شهریار و صائب تبریزی و ... .

   و ... فاضل نظری , سهراب سپهری , اخوان ثالث, نیما یوشیج و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی.

 

       [یک عاشقانه ی آرام از نادر ابراهیمی که با خوندنش قلب تون پر از عشق و آرامش میشه ...

  امکان نداره موقع  خوندن کتاب یه لبخند ملیح روی صورت تون نشینه... بس که دلنشین هست این کتاب :)

 

       [پنجشنبه ی فیروزه ای از سارا عرفانی که شک دارم وقتی که شروع به خوندن کردید , بتونین

  کتاب رو زمین بذارین! بله! همین قدر جذابه!

 

       [ اگر اهل سفرنامه هستین آب دستتونه بذارین زمین و برین کتاب های منصورضابطیان رو بخرید.

  البته اگر هم نیستید باز همین کار رو کنید! جدا از اینکه این مرد , نمونه و داناست قلم جذابی داره !

 

 

       [قصه های امیرعلی رو حتما خوندید. توصیه میکنم دوباره بخونید!

 

       [و آخرین کتابی که خودم خوندم , رویای نیمه شب از مظفر سالاری بود. به ظاهر برای

   بچه مذهبی هاست ولی بنظرم غیرمذهبی ها هرچه زودتر بخونن...

   که مثل من افسوس نخورن چرا زودتر ... .

 

 

فیلم

 

         [فیلم های زیردرختان زیتون و طعم گیلاس از مرحوم کیارستمی که من هروقت میبینم به این فکر

  میکنم که کیارستمی سال ها قبل زندگیِ الانِ مارو به تصویر کشیده ...!

 

         [فیلم اتوبوس شب و هامون با بازی بی نظیر خسرو شکیبایی...

 

         [فیلم های ابراهیم حاتمی کیا رو حتما دیدید... " چ " کمتر دیده شد چون به اندازه ی بقیه ی

   فیلم هاش حرفه ای نبود,شما ببینید , ولی توقع تون به اندازه" آژانس شیشه ای" و "بادیگارد" نباشه!

 

         [فیلم راه آبی ابریشم و دعوت و رخ دیوانه هم خوب هستن...

 

         [ در آخر محمد رسول  الله (ص)  که بنظرم برای شروع خیلی خوب بود. یجورایی این فیلم رو باید

   از نظرمحتوا تحسین کرد, از نظر فنی میتونست بهتر باشه...

 

  * ببخشید این بخش اسم های تکراری شنیدید...ولی واقعا فیلمِ خوب توی سال های اخیر کم ساخته شده...

و هرچی فکر کردم نتونستم اسم هایی رو بنویسم که شاید کمتر شنیده باشید.

 

 

مستند

 

          [ مستند های شهید آوینی که زیاد راجع بهشون شنیدیم, ولی کمتر دیدیم...

 

تفریح

 

         چند تا پیشنهاد میدم :

 

      1] برید توی آشپزخونه (ترجیحا مادر خونه نباشه , مخصوصا برای آقایون) . آبِ هندونه رو به هر

   روش بهداشتی و غیر بهداشتی که سراغ دارین بگیرین و یه گل محمدی یا یه برگ سبزیِ معطر

   توش بندازین و میل کنین. دو سه دونه قالب یخ , خوشمزه تر ش میکنه.

 

      2] یه سفر مجردی یا با دوستاتون برین . من به عنوان کسی که دوبار این مدل سفر رو تجربه

   کردم(بله!توی همین سن) بهتون این رو میگم که سفر با خانواده خیلی لذت داره, اما سفرمجردی

   تجربه هایی رو بهتون میده که تا آخر عمر به کار تون میاد.

   * البته من کلا مجرد هستم. از عبارت"سفرمجردی"به نیت همون "سفر تک و تنهایی"  استفاده میکنم :))

 

    3] به یک دوست قدیمی زنگ بزنین و خاطرات تون رو مرور کنید.

 

    4] و در آخر اگر فکر میکنید کسی رودلخور کردید همین الان ازش عذرخواهی کنید که به

  همین وبلاگ قسم, لذت ش به اندازه یه سفر شماله !

 

    خیلی ممنونم که خوندید و عذرخواهی میکنم که وقت تون رو گرفتم :)

  امیدوارم این پیشنهاد ها به دردتون بخوره و ازلحظات شیرین زندگیتون لذت ببرین و

 لحظاتِ تلخِ زودگذر تجربه های خوبی رو براتون ایجاد کنن :)

 

ارادتمند ...

 

 

۱۶ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۲ ۲۴ نظر
هانیه شالباف

شادی در کش دار ترین روز هفته

انگـار دیواری کوتاه تر از این جمعه ی بدبخت پیدا نکردیم. همه ی دل تنگی ها و مصیبت هایمان را

انداختیم گردن ش!خستگیِ تمام هفته را چوب کردیم و کوبیدیم توی کله ی این روزِ بدبخت!

صبح ش را با یک لیوان چای پررنگ و عصرش را با  اسطو خودوس به سر میکنیم و

شب ش را با خواندن فروغ و شنیدن موسیقی داریوش! و این میشود تمام جمعه ی ما!

 

امروز که اسطوخودوس را سرکشیدم دیدم نمیشود اینطوری .

باید از یک جایی , یک وقتی , یک فرصتی شروع کرد.

باید خستگی هفته را توی چاله ی پنجشنبه شب دفن کرد و صبح جمعه را با نان بربری و

مربای آلبالویی که مامان درست کرده شروع کرد.

باید عصرش توی چای دارچین ات گل محمدی بیندازی و کنار استکان ات , روی نعلبکی باقلوا بگذاری.

گلدان هارا آب بدهی و با دستمالی نمناک خاک های روی گلبرگ هارا پاک کنی .بالاخره برگ نفس میخواهد.

باید فیلمِ خوب  ببینی .کتابِ فاخر بخوانی .

دوربین ات را برداری و از خنده ی پدر و مادرت عکس بگیری یا بنشینی وسط شان و

سه تایی تان را در یک قاب سلفی جا دهی!

 

شادی که در نمیزند و اجازه نمیگیرد برای داخل شدن . زِبِل تر از این حرفاست.

سر کج میکند و از لای در نگاهی به  قیافه ات می اندازد , اگر خوشش آمد می آید و

اگر چهره ات را گرفته دید,دُمَش را میگذاردروی کول اش و میرود و دیگر پشت سرش را نگاه نمیکند...

 

شادی رابه خانه بیاور و جمعه ات را قاب بگیر!

 

 

۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۲۹ ۲۴ نظر
هانیه شالباف

ته دیگِ اهواز

کلید را میچرخانم وقفلِ در باز میشود. می آیم داخل .کیف و پلاستیکِ سنگین کتاب هارا روی مبل

رها میکنم وروسری ام را از سرم میکشم. جوراب هایم را هم گوشه ای می اندازم و کولر را میبینم

که در حال انجام وظیفه است , دراز میکشم جلوی کولر. دستانم را زیر سرم میگذارم و چشمانم را میبندم.

باد خنک اش از نوک سر تا انگشتان پایم را قلقلک میدهد. کِیف میکنم.

 

یکهو پرت میشوم به یک ربع قبل. دراتوبوس . اتوبوسی که بی شباهت به سونا نبود.

ازاتوبوس پیاده شدم و نفس عمیقی کشیدم تا اکسیژن را به شش هایم دعوت کنم,

ولی بجز یک باد داغ که انگار از روی تنور بلند شده بود, چیزی عایدم نشد.

 

کمی حال آمدم. بلند شدم تا آبی به سر و صورت بزنم.

دسته ی شیر را چرخاندم سمت آن علامت آبی اش به هوای آب سرد! آب داغ بود.

گفتم حتما آب گرم از قبل در لوله مانده بود.ولی دیدم آب با این میزان حرارت تمامی ندارد.

باخودم گفتم :

"انسان اش در این هوا داغ میکند.لوله های فلزی که جای خود دارند "

 

با یک لیوان شربت آلبالو و یک بستنی تمام شکلاتی هوای دل و جانم را خنک میکنم.

و آرزو میکنم کاش هوای اهواز مثل الان من خنک و دلچسب بود :)

۲۸ تیر ۹۵ ، ۱۲:۲۶ ۱۹ نظر
هانیه شالباف