۳ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

او زن گرفت؛ تو زن گرفتی؛ فضولی‌ش هم به ما نیومده!

  من به پاس ارادتم نسبت به خانواده‌ی شجریان و مخصوص‌تر همایون‌شان، شده‌ام منبع تایید و تذکیب اخبار مربوطه به این خاندان :)) امروز پیامی دست‌به‌دست چرخیده و به تلگرام من هم رسیده که:«ایها‌الناس! بشتابید که همایون شجریان زن گرفت.» حالا این‌که کجا بشتابند این ایهاالناسِ عمومن مؤنث، قطعن در اینستاگرام است. خواستم خبر تکذیبش را بفرستم که دنبال منبعی بودم؛ و کجا بهتر از صفحه‌رسمی آقای شجریان. وقتی کامنت‌های آخرین پست را خواندم به‌کل فراموش کرده‌ام چرا آمده‌ام این‌جا! فحش، کم‌تر دیدم اما سرزنش‌ها و دخالت‌ها شده‌ بودند موضوع دعوای یک‌مشت دختر و زن؛ که احتمالن بحثی جز حسادت وسط نبود! همه‌ی حرفم این است که ما زنان همه‌ی حق و حقوق‌مان را خلاصه کرده‌ایم در زیبایی و توجه. انگار ابزار دیگری وجود ندارد برای برتری‌مان. ما زن‌ها همه‌ی حقوق‌مان این است و انگار فقط همین را می‌خواهیم؛ آزادی مطلق جنسی، جسمی و روحی. آزادگی‌ای بی حد و مرز. شما هم خیلی تلاش نکنید برای دادن و گرفتن حقوق ما. حقی که ما می‌خواهیم؛ خیلی هم به‌حق نیست.

 

  امروز من و مادر کل خانه را + کیف پول پدر، من و خواهر کوچیکه را  زیر و رو کردیم؛ من برای یک اسکناس پنج‌هزارتومانی و او برای دوهزار تومانی! عابربانک نزدیک خانه -به‌هردلیلی- کار نکرد و سوپری‌ای که صاحبش یک پیرمرد پیر و آرام بود؛ منتظر درخواست من و مادر بود تا غرولند کند که امروزه همه کارت می‌کشند و طرف آمد چوب‌شور بخرد که کارت کشید و خلاصه اگه کف این دست مو داره، بِکَن. نتیجه‌ی اخلاقی این‌که اگر پول خرد داشتید کارت نکشید؛ در چنین شرایطی دعای خیر من و مادر بدرقه‌ی راه‌تان می‌شود :))

 

  چه‌قدر نثر این پست خشک و عصاقورت‌داده‌ بود! 

۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۳۳ ۹ نظر
هانیه شالباف

من دوستت‌دارم‌هایم را فریاد نکردم و نزدم.

همیشه آدم‌ها، در اوج و درست جایی که نباید، می‌شکنند. ترس‌ها، در زمان بی‌پناهی هجوم می‌آورند و انگیزه‌ها از کار می‌افتند. این چرخه‌ی زندگی‌ست. رک و روراست و بی‌تعارف. من شاید اگر می‌توانستم حرف بزنم؛ بلد بودم با نوشتن ذهن‌م را تخلیه‌ی اطلاعاتی کنم و همه‌ی عشق‌های کهنه و پوسیده‌ی قدیمی را دور بی‌اندازم؛ در اوج هدف و کارم، مصداق بارز خط اول نمی‌شدم.

خلاصه بعد از یک‌هفته آمدم بگویم:«خوش‌به‌حالتان است اگر بلدید حرف بزنید؛ گریه کنید و دوستت‌دارم‌هایتان را فریاد کنید در گوشش؛ و آرام شوید.»

۲۷ مهر ۹۶ ، ۲۳:۰۴ ۱۰ نظر
هانیه شالباف

آغاز تو، پایان تویی...

دیشب اتفاق عجیبی نیفتاد؛ فقط ترامپ دیوانگی، دیکتاتوری و حماقتش را که تا حالا در عمل و افعالش مشخص بود، صراحتن بیان کرد. من بیشتر دارم به این فکر می‌کنم که ای کاش همین‌قدر که طوفان توئیتری راه می‌اندازیم و هشتگ‌هایمان را تیری می‌کنیم در چشمان ترامپ، برایمان مهم بود داریم چه می‌کنیم با ایران‌مان. با همین خلیج‌فارس اصلن؛ که شاید سال‌های زیادی نمانده باشد به مرگش و دچارشود به سرنوشتی مثل خزر؛ تبدیل شود به لجن‌زاری بزرگ. ما انگار نمی‌فهمیم مرزهای فرهنگ و تمدن را در کشورمان کیلومترها جابه‌جا کرده‌ایم؛ ما انگار نمی‌خواهیم بفهمیم چه کرده‌ایم و چه شده که آینده‌ی کشورمان -تاحدی- دست همین ترامپ احمق است. ما یا واقعن نمی‌فهمیم؛ یا خود را به نفهمیدن زده‌ایم. 

کاش آن‌قدری دوستش داشته باشیم، آن‌قدری جای افتخار داشته باشد که فداکردن‌جان‌مان، برایش هیچ باشد. 

 

+ مترسک اون‌قدر کامل و جامع نوشته که حرفی باقی نمی‌مونه. بخونید. 

+ تیتر از اجرای همایون‌ شجریان عزیز هست؛ شعرش از پوریا سوری و اجرا مربوط به نمایش سی. ببینید.

۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۴ ۱۱ نظر
هانیه شالباف