۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

قول‌وقرارهای سال جدید

حالا که این پست را می‌نویسم ساعت حوالی نه‌ونیم است و خانه آرام. عطر عید  و خنکای بهار از پنجره‌ می‌آید داخل؛ و من  صدای ماشین‌هایی

را می‌شنوم که با سرعت از خیابان باران‌خورده عبور می‌کنند. احتمالا دنبال ماهی قرمزند و سبزه‌ی تازه و سنبل بنفش. اما همه‌ی این‌ها  امسال

برای‌من غریبه شده؛ تنگ ماهی در کابینت است و سبزه‌هایی که مادرجون کاشته بود در بالکن، تا ببریم سر مزار.ولی این‌ها دلیل نمی‌شود تا من

سال‌ام را، احوالم را، نو نکنم؛ می‌خواهم سال جدید تلافی کنم همه‌ی اتفاقات تلخ سال قبل را. 

   بودنِ آدم‌ها را پیش از نبودن‍شان قدر بدانم؛

   دلم را دست هرکسی ندهم و هرکسی را در دلم جا نکنم؛ 

   خوب نگاه کنم به آدم‌ها، به دنیا، لبخند بزنم به اتفاقات تلخ؛

   به خودم جرأت تجربه‌های جدید را بدهم و پس بزنم همه‌ی ترس‌هایم را؛ 

   بیش‌تر سفر کنم؛ عکس بگیرم؛ بخوانم؛ بنویسم؛ و بیش‌تر از یک‌سال زندگی کنم. 

این سال می‌تواند بهتر باشد، اگر من بخواهم. 

 

 + دوستان عزیزِ ندیده! :)

    آرزوم اینه، سال جدید سالی باشه براتون که تا عمر دارین ازش به خوبی یاد کنید؛ واسه‌تون پر باشه از موفقیت؛ سرشار از سلامتی باشه؛ 

    روزهای شادی رو سپری کنید و غم‌وغصه‌‌هاتون - نمی‌گم نباشن چون نشدنیه اما - انقدر کوچیک باشه ک به چشم نیان :)

    الهی که در کنار خانواده‌تون سال رو به خوبی و با لبخند شروع کنید!

    

    ارادتمندم ... اگر قابل باشم دعا می‌کنم براتون؛ شما هم من رو فراموش نکنید :) 

 

32تا ستاره روشنه :D یک‌کیلو آجیل بدون تخمه ژاپنی و با بادوم‌هندی و پسته‌ی خندانِ فراوان می‌دم به اونی که بیاد برام بازشون کنه تا    

   خاموش  بشن ! :)

e742ddf69588c8f2bd761e6add9d38cb

 

۲۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۱۲ ۸ نظر
هانیه شالباف

ای که رفته با خود، دلی شکسته بردی...

بابابزرگ، قلب خونه...رفت.
دعا کنید برای شادی روحش، و آرامش دل سوخته ی ما...
۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۱۱ ۱۷ نظر
هانیه شالباف

قبل از نامه‌ی احمدی‌نژاد، بعد از نامه‌ی احمدی‌نژاد

همون‌طور که تاریخ ایران به دو قسمت قبل از اسلام و بعد از اسلام تقسیم می‌شه؛ یحتمل تاریخ امریکا هم از امروز به قبل از نامه‌ی احمدی‌نژاد

و بعد از نامه‌ی احمدی‌نژاد تبدیل می‌شه!

 

۰۸ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۴۳ ۱۴ نظر
هانیه شالباف

رادیویی که دوستش داشتم

اگر چیزی گوشه‌ی دلت خانه کرد، سعی نکن جدایش کنی، اگر جدایش کردی، زخم می‌شود، می‌رنجد و تا آخر عمر جایش می‌سوزد. 

دروغ چرا؟ من هنوز هم دوستش دارم؛ هنوز هم وقتی اسم رادیو به گوشم می‌خورد، می‌روم در رویای آن روزها و زنده می‌شوند همه‌ی خاطرات و

لبخندها، حتیاشک‌ها دوباره می‌چکند... .  نمی‌دانم این جدایی‌مان از بی‌معرفتی من است، یا نامهربانی او، اما هرچه هست، رادیو جوان در

قلبم خانه کرده، مرا بزرگ کرده، به من جان داده و عشق را در زندگی‌ام معنا کرده.

حالا، درست در بیست‌سالگی‌اش، با همه‌ی فرودها، اما سرتعظیم فرود می‌آورم، دستانش را می‌بوسم، و امیدوار می‌شوم به روزهایی بهتر

و صداهایی خوش‌تر.

 

+ من با همه‌ی تلخی این سال‌ها؛ و جدایی‌ای که دست من نبود؛ اما هنوز شیفته‌ی رادیوام و نمی‌تونم خودم رو ازش جدا کنم. هرچند که خیلی

وقته هیج رادیوییتوی گوشم روشن نشده... .

 

« جشنواره جوانه - سال 1393- سالن همایش‌های برج‌میلاد»

+من توی این جشنواره منتخب بخش وبلاگ شدم.

 

۰۴ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۱۷ ۱۱ نظر
هانیه شالباف