۵ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

حال خوب با تو...

یک فنجان شیرشکلات...

یک هوای سرد...

یک جرعه سکوت...

صدای بنیامین...

و یک حال خــــوب!

 

۱۵ آبان ۹۳ ، ۲۰:۰۲ ۰ نظر
هانیه شالباف

یک فنجان شیرشکلات مهمان جلیل صفر بیگی

 

بغض آمد و بسته گلوی مارا ...

در ما خفه کرده  های و هوی مارا ...

یک چیز بدرد بخور در این خانه نبود ...

دزد آمد و برد آبروی مارا ...

 


 

۱۵ آبان ۹۳ ، ۱۹:۵۱ ۰ نظر
هانیه شالباف

اقا جانم....

تو مى دانستى آب، مِهریه ى حضرت زهراست!...‌

و حسین هم خوب مى دانست که تو، درگیر بازى روزگار شده اى!...‌‌

تو مى دانستى کسى ست که به اشاره اش،بارانِ حیات بخش،زندگى مردم را دگرگون کرده است!

و حسین خوب مى دانست که در پَسِ نفرینش، غرور مردانه ى تو به لرزه در مى آید...

تو مى دانستى على اصغر در گهواره است و زینب، همراه و بى تاب حسین!

خواستى تا خودى نشان بدهی!...‌‌

و حسین خوب مى دانست که تَهِ دِلَت چه خبر است و سرانجام، مى شوى همان "حُرِّ پشیمان"!...‌‌

 

حسین جان!...‌‌ ما آب بر روى تو نبستیم!...

دلِ زینب را به لرزنده ننداختیم و اشک را در چشمان کودکان گِره نزدیم!...

تو، هم خودت از نسل کرامت هستى هم فرزند کریمت! پَس توبه ام را بپذیر!...‌‌

بحق الحسین یا الله!...‌‌ الهى العفو...

 

 

اقاجانم...دلم هوای ضریح شش گوشه ات را کرده...

۱۱ آبان ۹۳ ، ۱۴:۰۵ ۰ نظر
هانیه شالباف

اشوبم...

بگذار بگویم که از سراب این آب بریدم

من از عطش ترانه آفریدم

به سمت ماندنت راهی نمی شوی چرا

گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها

شمرده تر بگو با من حروف رفتنت

تا من بگیرم از دلت همه بهانه ها را

آشوبم, آرامشم تویی....

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

سحر اضافه کن به فهم آسمانم

آشوبم آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

بیا که بی تو من غم تو صد خزانم

 

hanie shalbaf

۰۹ آبان ۹۳ ، ۰۹:۱۲
هانیه شالباف

لحظه ها عریان اند....

 

نه تو می مانی

 نه اندوه

 و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی

 به حباب نگران لب یک رود ، قسم

 و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

 غصه هم ، خواهد رفت

 آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند

 لحظه ها عریانند

 به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز.......

 

سهراب سپهری

 

۰۹ آبان ۹۳ ، ۰۷:۴۴
هانیه شالباف